بهانه های ناتمام دختر بهانه گیر

کتابخانه ی کوچک من و دفتر مشق افکارم

 

 

رمان کلئوپاترا نوشته ی کالین فالکنر ترجمه ی ( جواد سید اشرف ) رو دست گرفتم ، فکر می کردم با یه کتاب سنگین تاریخی مواجه میشم اما اینقدر زیبا نوشته شده که یه شبه 168 صفحه اش رو خواندم.

صدای امواج دریا، دستگاه های نیل سنج رود نیل ، کاخ های سفید اسکندریه ، معابد ، ملکه کلئوپاترا 18 ساله ، سزار و... ، حال و هوای عجیبی پیدا کردم، زندگی کردن قبل از میلاد مسیح ، چقدر همه ی چیز دور ، شایدم نزدیک به نظر می رسه !

و آنگاه پدر سر در گوشش نهاد ، ریش زبر پدر گونه اش را غلغلک داد.به نجوا گفت :

- این جهانی است که به ارث خواهی برد. هر کاخی پر از مار است ، مارهایی زهرآگین تر و ده بار خطرناکتر از جانورانی که در اینجا می بینی. زندگی تو در کنار این گودال پر مار خواهد گذشت. اگر می خواهی زنده بمانی ، باید بیاموزی مثل مار چست و چابک باشی ، باید مثل افعی زهرت را زیرکانه به کار گیری ومثل کبری،تند و بی رحم بر دشمنت ضربه زنی. فهمیدی چه گفتم؟

- اوه ، بله ، پدر.

کلئو پاترا در آن روز 10 ساله بود.

 

**************

 

پی نوشت ( چند روز بعد ) :

 

خاطره ای در ذهن کلئوپاترا در سفر تاجگذاری!

پدرش یکبار به او گفته بود : زندگی مثل یک سراب است . هیچ کس تو را به شکل یک دختر جوان با موهای سیاه درخشان ، بینی نازک مصری و پوست تیره ی مقدونی نمی بیند . برای هیچ کس مهم نیست تو از مار و تاریکی می ترسی و به خوردن زیتون علاقه مندی . آنچه مردم از تو می خواهند ، ظاهر شدن در هیات پر صلابت و خدایگونه ی یک ملکه ی بزرگ است . باید مثل رویا ، غیر واقعی و غیر قابل لمس باشی – تنها در این صورت است که مردم دوستت خواهند داشت.

 

 

ضرب المثل رومی رایج در دوران جولیوس سزار(سردار قبل ازمیلاد)

"هیچ مردی را خوشبخت مپندار ، مگر آنکه مرده باشد."

 

 

از هوراس اودن

"چرا در چند روز کوتاه عمر با این همه تلاش در پی هدف سرگردانیم؟

برای چه به سرزمین های دور و تفته در خورشیدهای سوزان و ناشناس پناه می بریم؟

مگر آن کس که جلای وطن می کند ، از خویشتن خویش هم گریخته است؟"

 

 

***

اندیشه کلئوپاترا هنگامی که خبر کشته شدن سزار را شنید :

 در آن لحظه از ته دل از سزار متنفر بود . تا آن روز چنین تنفر و کینه ای نسبت به هیچ کس احساس نکرده بود . تا آخرین لحظه ی عمر به کسی جز شخص خود اعتنا نکرد. حتی مرگش نیز چنان آمد که می خواست : سریع اما خونین وخشن و به یاد ماندنی . مرگ روزی جانش را گرفت که در اوج قدرت و افتخار بود – و به او زنهار داد تا از آزمایش بزرگ جنگ با پارت ها در امان بماند . رم با اعتماد کامل به پیروزی های درخشانش ، او را حتی پیش از مرگ ، مثل اسکندر به قله ی افتخار رسانید . اما اگر سزار در پارت شکست می خورد ، چه میشد؟

 اما اکنون کار از کار گذشته و سزار از پاسخگویی به این پرسش مصون مانده بود . هیچ کس درعظمت سزار به عنوان سردار و فرمانده ی نظامی شک نداشت ، هر چند که فرصت نیافت در میدان آخرین و بزرگترین آزمایش ، سند نهایی عظمت را به رم ارائه کند.

 

 

اندیشه کلئوپاترا هنگام تشییع سزار:

 با خود گفت: با این همه زندگی ام رابا حسرت و دلسوزی به حال خود ، تباه نخواهم کرد . از اول می دانستم این ماجرا قماری است که برد و باخت دارد . و من همه چیزم را نباخته ام . سزار تاج و تخت مصر را به من باز گرداند و من از این بابت سپاسگزار اویم . اکنون باید همه چیز را بار دیگر از سر بگیرم . اما برای غلبه بر غم از دست دادن سزار به سال ها زمان نیاز دارم ، چون او فقط حامی و نقطه ی اتکا ی من نبود ، محبوب من بود ، همراه و همسر من بود ، تنها کسی بود که توانستم درهای قلبم را به رویش بگشایم ، و افزون بر این او آموزگار من بود – من توطئه چینی و راه استفاده از قدرت را از او آموختم . دیگر هرگز کسی چون او را نخواهم یافت . هر کس بر تخت سلطنت می نشیند ، تنهای تنها می شود . و من که این تنهایی دردناک را می شناسم ، از سزار آموختم که تحمل این بار گران تنها در کنار یک یار و همدل و هم نفس میسر است .

 او مرا در دامی گرفتار کرد که همواره از آن حذر می کردم . ارثیه ی سزار برای من اذعان به این واقعیت دردناک است که من آن مرد مکار ِ بی وفای ِ شهوتران ِ نمک نشناس را بیشتر از آنچه سزاوار آن بود ، دوست داشتم.

 

12/6/1387

 

 

نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 18:54 توسط فاطمه خجسته(بچه گیام)|


آخرين مطالب
» می فهمی!
» چند کوتاه!
» ناچار
» جامانده!
» ای نور!
» چرا؟
» مگس ها (کتاب 116)
» تب کرده
» یا رب...
» مناجات

Design By : Pichak